تبليغاتX
جایی که همه ازش بی خبرن
جایی که همه ازش بی خبرن

چه خوب که هیچ کی ندونه!!! اینجا مال من وتوئه! فقط من و تو


حس خوبی دارم به تو که نزدیکی

حس خوبی دارم به تو که نزدیکی

حس خوبی دارم به تو که نزدیکی

حس خوبی دارم به تو که نزدیکی
میشه دستاتو گرفت توی این تاریکی
میشه تا آخر عمر با خیالت سر کرد
میشه عاشق ماند و عشق را باور کرد
***
تا تو هستی جز تو همه چی ممنوعه ست
عشق دل کنده از این کوچه باغ بمبست
من توی آغوشت گرم بودم یا سرد
کاش شب می فهمید روز باور می کرد
***
بغض یه دنیا رو از دلم کم کردی
من فقط من بودم منو آدم کردی
عشق بی حادثه نیست من خیانت کردم
اگه یادم باشی زود بر می گردم
***
ای خدایی که برام تو شبها فانوسی
هول میشم وقتی تو منو می بوسی
هول میشم وقتی تو منو می بوسی

توسط من و اون |

من کجا بودم؟!

عزیزترین ، مهربانترین !
در كدامین فصل مرا به فراموشی سپردی ؟
به كدامین راهزن، بار سفرمان را بخشیدی ؟
به كدامین رهگذر تازه ، مرا فروختی ؟
من؛ از فصل برگریزان نیامده بودم!
من؛ از شاخه های درختان بی برگ،
از اندوه دلتنگی یك روز
از كمین خورشید پشت ابرها نیامده بودم!

عزیزترین!
در كدامین فصل مرا به فراموشی سپردی ؟
من؛ سرما را ،
ارزش گمشده ام را ،
انتظار بی وقفه ی زمستان را پشت سر گذاشتم!
..... در خود گم شدم!.....

من تا انبوه سبز كوه ها رفتم!
رفتم تا آبی، ارغوانی....تا آن شمعدانیهای زیبای شهرك...
ترنُم شنها و سنگها ، آن ریسمان سر در گم
كه به هر طرف كشیده می شد درمیان انبوهی از چشم
كنــــــار آن بیكــــران سبز ..... آبی
چقدر حسرت خوردم،
ایـــــن همه زیبایی و من، دستی خالی!
وجود تو از فرسنگها فاصله
و قلبی كه تنـــها
یـــك چسب مرهمش نبود!

آوای مكرر "در دسترس نمی باشد! " آزارت داد ؟
مــــن كجا بودم ؟
غرق در حضور خـــــدا ؟
در پنــــاه جنگـــل ؟
یا در پی آن صندلی خالی ای كه حضورت را تمـــنا می كرد؟

....
برگشت من!
در كمتر از یك لحظه صدای تو!
صدای قلبم!
ســــــــكوتی سنگین!
من ، هـــــــنوز در پی آن سوال بی جواب بودم!!
عزیزترین از پس این نبودن ها ، حرفهایی بود برای گفتن!
و ، مهربانترین!
در كدامین فصل مرا به فراموشی سپردی ؟؟؟!!!

........................................

توسط من و اون |

بازی در صحنه

در حضور دیگران می گویم تو محبوب من نیستی

و در ژرفای وجودم می دانم چه دروغی گفته ام

می گویم میان ما چیزی نبوده است

تنها برای اینکه از دردسر به دور باشیم

شایعات عشق را با آن شیرینی تکذیب می کنم

و تاریخ زیبای خود را ویران می کنم

احمقانه اعلام بی گناهی می کنم

نیازم را می کشم بدل به کاهنی می شوم

عطر خود را می کشم و

از بهشت چشمان تو می گریزم

نقش دلقکی را بازی می کنم عشق من!

و در این بازی شکست می خورم و باز می گردم

زیرا که شب نمی تواند حتی اگر بخواهد

ستارگانش را پنهان کند

و دریا نمی تواند حتی اگر بخواهد

کشتی هایش را........

( نزار قبانی)

توسط من و اون |

میشه؟؟!!!......

مگه میشه بود و باورت نداشت
مگه میشه بود و عاشقت نبود
مگه میشه گفت و غیر از تو نوشت
مگه میشه خوند و غیر از تو سرود
مگه میشه پا به پای تشنگی
با نگاهِ تو به دریا نرسم
با تمنای تو راهی شم و باز
به ترانه، به تماشا نرسم
به تو می رسم اگه شکسته بال
اگه تنها، اگه خسته، اگه دیر
تو فقط امیدمو بهم ببخش
تو فقط نیازمو ازم نگیر
با تو شک نمی کنم به بودنم
دل تنگو دل دریا می بینم
پیش تو، کنار تو، به عشق تو
مرگ و زندگی رو زیبا می بینم
مگه میشه بین مرگ و زندگی
تو بگی و از خودم دل نکنم
تو بخوای و از قفس رها نشم

تو بگی و دل به دریا نزنم

 

توسط من و اون |

یلدا مبارک خانوم گلم. کاش یه شب یلدا پیشم باشی و تا خود صبح حرف بزنیم

توسط من و اون |

خیالم با تو در گیره

سلام دلم برات تنگ شده بیا پیشم لازمه با هم حرف بزنیم

 

توسط من و اون |

بي خبري

نخواستم با غم بسازي، نخواستم هيچي نگي

نخواستم درد دلت رو ديگه با هيچکي نگي

آخه عشق اجباري نيست تو زندون من نمون، حالا که وقت رفتنه ديگه از موندن نخون

توسط من و اون |

ولنتاین مبارک!!!!!!!!!!!!!!!!!

توسط من و اون |

چه خبر؟

به یکدیگر عشق بورزید اما از عشق بند مسازید.

توسط من و اون |

جدایی

باز سرنوشت و انتهای آشنایی

      باز لحظه های غم انگیز جدایی

                                    باز لحظه های ناگزیر دل بریدن

                                              باز هم آخر خط و حس تلخ نرسیدن

توسط من و اون |

دستهاي خالي

دستم و زلف تو و شب تا سحر عاشق کشی

جام من می های ناب و عاقبت مستت شدم

توسط من و اون |

!!!!!!!!!!!!!!!!

توسط من و اون |

سنگ پشت

پشتش سنگين بود و جاده هاي دنيا طولاني. مي دانست كه هميشه جز اندكي از بسيار را نخواهد رفت. سنگ پشت ، ناراضي و نگران بود. پرنده اي در آسمان پر زد ، سبك . سنگ پشت رو به خدا كرد و گفت : اين عدل نيست ، اين عدل نيست. كاش پشتم را اين همه سنگين نمي كردي.
من هيچ گاه نمي رسم ، هيچ گاه. و در لاك سنگي خود خزيد ، به نيت نا اميدي.
خدا سنگ پشت را از روي زمين بلند كرد. زمين را نشانش داد. كره اي كوچك بود. و (خدا) گفت: نگاه كن ؤ ابتدا وانتها ندارد. هيچ كس نمي رسد. چون رسيدني در كار نيست. فقط رفتن است.
حتي اگر اندكي. و هر بار كه مي روي ، رسيده اي. و باور كن آنچه بر دوش توست ، تنها لاكي سنگي نيست ، تو پاره اي از هستي را بر دوش مي كشي. پاره اي از مرا.
خدا سنگ پشت را بر زمين گذاشت . ديگر نه بارش چندان سنگين بود و نه راه ها چندان دور.

سنگ پشت به راه افتاد و گفت : رفتن ، حتي اگر اندكي ....

توسط من و اون |

آرزو

گفتي به ناز بيش مرنجان مرا برو،                                                                         آن گفتنت که بيش مرنجانم، آرزوست

آن درس گفتنت که برو شه به خانه نيست،                                                                   آن  ناز و باز تندي دربانم  آرزوست.

توسط من و اون |

زندگی یک سیب است !

گفته می شه که حميد مصدق * عاشق فروغ فرخزاد بوده که ظاهرا" به هم نرسیدن ؛ یکی از مناظراتشون رو  انتخاب کردم ، ‌با هم بخونيم :

شعر زیبای حميد مصدق:

تو به من خنديدي و نمي دانستي

من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم

باغبان از پي من تند دويد

سيب را دست تو ديد

غضب آلود به من كرد نگاه

سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك

و تو رفتي و هنوز،

سالهاست كه در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم

و من انديشه كنان غرق در اين پندارم

كه چرا باغچه كوچک ما سيب نداشت ؟!





جواب زيباي فروغ فرخ زاد  :

من به تو خنديدم

چون كه مي دانستم

تو به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدي

پدرم از پي تو تند دويد

و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه

پدر پير من است

من به تو خنديدم

تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم

بغض چشمان تو ليك لرزه انداخت به دستان من و

سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك

دل من گفت: برو

چون نمي خواست به خاطر بسپارد گريه تلخ تو را ...

و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام

حيرت و بغض تو تكرار كنان

مي دهد آزارم

و من انديشه كنان غرق در اين پندارم

كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت!؟

توسط من و اون |

زندگی و عشق

- دوستت دارم، نه به خاطر شخصیت تو، بلکه به خاطر شخصیتی که من در هنگام بودن با تو پیدا می کنم.

- هیچ کس لیاقت اشک های تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود.

- اگر کسی تو را آن گونه که می خواهی دوست ندارد، به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد.

- دوست واقعی کسی است دست های تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند.

- بدترین شگل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید.

- هرگز لبخند را ترک مکن، حتی وقتی نارحتی، چون هر کس ممکن است عاشق لبخند تو شود.

- تو ممکن است در تمام دنیا یک نفر باشی، ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی.

- هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند، نگذران.

- شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری افراد نامناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را، به این ترتیب وقتی او را یافتی بهتر می توانی شکرگزار باشی.

- به چیزی که گذشت غم مخور، به آنچه پس از آن آمد لبخند بزن.

- خود را به فرد بهتری تبدیل کن و مطمئن باش که خود را می شناسی قبل از آنکه شخص دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تو را بشناسد.

- زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار، بهترین چیزها در زمانی اتفاق می افتد که انتظارش را نداری.

 

توسط من و اون |

جالب

دانشجويي پس از اينكه در درس منطق نمره نياورد به استادش گفت:

قربان، شما واقعا چيزي در مورد موضوع اين درس مي دانيد؟

استاد جواب داد: بله حتما. در غير اينصورت نمي توانستم يك استاد باشم.

دانشجو ادامه داد: بسيار خوب، من مايلم از شما يك سوال بپرسم ،

اگر جواب صحيح داديد من نمره ام را قبول مي كنم

در غير اينصورت از شما مي خواهم به من نمره كامل اين درس را بدهيد.

استاد قبول كرد و دانشجو پرسيد: آن چيست كه قانوني است ولي منطقي نيست،

منطقي است ولي قانوني نيست و نه قانوني است و نه منطقي؟

استاد پس از تاملي طولاني نتوانست جواب بدهد و مجبور شد

نمره كامل درس را به آن دانشجو بدهد.

بعد از مدتي استاد با بهترين شاگردش تماس گرفت و همان سوال را پرسيد

و شاگردش بلافاصله جواب داد:

قربان شما ۶۳ سال داريد و با يك خانم ۳۵ ساله ازدواج كرديد

كه البته قانوني است ولي منطقي نيست.

همسر شما يك دوست – پسر  ۲۵ ساله دارد كه منطقي است ولي قانوني نيست

و اين حقيقت كه شما به دوست – پسر همسرتان نمره كامل داديد

در صورتيكه بايد آن درس را رد مي شد نه قانوني است و نه منطقي !!

توسط من و اون |

.........

 

قول می دهم که آسمان شوم

  

 

 

مثل نامه ای ولی تو هیچ پاکتی جا نمی شوی

 

جعبه جواهری قفل نیستی ولی وا نمی شوی

 

مثل میوه خواستم بچینمت

 

میوه نیستی ستاره ای

 

از درخت آسمان جدا نمی شوی

 

من تلاش می کنم بگیرمت

 

طعمه می شوم ولی تو نهنگ می شوی

 

مثل کرم کوچکی مرا تند و تیز می خوری

 

تور می شوم ماهی زرنگ حوض می شوی

 

لیز می خوری

 

آفتاب را نمی شود توی کیسه ای جمع کرد و برد

 

ابر را نمی شود مثل کهنه ای توی مشت خود فشرد

 

آفتاب توی آسمان آفتاب می شود

 

ابر هم بدون آسمان فقط چند قطره آب می شود

 

پس تو ابر باش و آفتاب

 

قول می دهم که آسمان شوم

 

یک کمی ستاره روی صورتم بپاش

 

سعی می کنم شبیه کهکشان شوم

 

شکل نوری و شبیه باد

 

توی هیچ چیز جا نمی شوی

 

تو کنار من کنار او ولی

 

تو تویی و هیچ وقت ما نمی شوی

 

 

 

دوستت دارم بهانه قشنگ من

توسط من و اون |

آخر خط

 

 

توسط من و اون |

جملات معجزه گر

متشکرم:
برای همه وقت هایی که مرا به خنده واداشتی.

برای همه وقت هایی که به حر ف هایم گوش کردی.

برای همه وقت هایی که به من شهامت و جرأت دادی.

برای همه وقت هایی که با من شریک شدی.

برای همه وقت هایی که با من به گردش آمدی.

برای همه وقت هایی که خواستی در کنارم باشی.

برای همه وقت هایی که به من اعتماد کردی.

برای همه وقت هایی که مرا تحسین کردی.

برای همه وقت هایی که باعث راحتی و آسایش من هستی.

برای همه وقت هایی که گفتی "دوستت دارم".

برای همه وقت هایی که در فکر من بودی.

برای همه وقت هایی که برایم شادی آوردی.

برای همه وقت هایی که به تو احتیاج داشتم و تو با من بودی.

برای همه وقت هایی که دلتنگم بودی.

برای همه وقت هایی که به من دلداری دادی.

برای همه وقت هایی که در چشمانم نگریستی و صدای قلبم را شنیدی.

به خاطرهمه این ها، هیچ وقت فراموش نکن که:

همیشه برای گوش دادن به حرف هایت آمادگی دارم.

همیشه پشتیبانت هستم.

من مثل کتابی گشوده برایت خواهم بود.

فقط کافی است چیزی از من بخواهی، بلافاصله از آن تو خواهد شد.

می خواهم اوقاتم را در کنار تو باشم.

من کاملاً به تو اطمینان دارم و تو امین من هستی.

در دنیا تو از هر چیزی برایم مهمتر هستی.

همیشه دوستت دارم، چه به زبان بیاورم چه نیاورم.

همین الان در فکر تو هستم.

تو همیشه برای من شادی می آوری به خصوص وقتی که لبخند بر لب داری.

من همیشه برای تو این جا هستم و دلم برایت تنگ است.

هر وقت که احتیاج به درد و دل داشتی روی من حساب کن.

تو در تمام ضربان های قلبم حضور داری.

توسط من و اون |

تقدیم به عشقم

توسط من و اون |

کاش

 

کاش بودي تا دلم تنها نبود

تااسير غصه ي فردا نبود


كاش بودي تا براي قلب من

زندگي اينگونه بي معنا نبود


كاش بودي تا لبان سرد من

قصه گوي قصه ي فردا نبود


كاش بودي تا نگاه خسته ام

بي خبر از موج و دريا نبود


كاش بودي تا زمستان دلم

اين چنين پر سوز و پر سرما نبود



كاش بودي تا فقط باور كني

بعد تو این زندگی زیبا نبود


کاش که ای کاش ، این ای کاش هاهرگز نبود

توسط من و اون |

بارون

سلام

مثل همیشه

به قلبم جون بده

نفسای

آ

خ

ر

ش

ه.........

توسط من و اون |

آبان

غم تنهایی

دلم برای تو

برای خنده هات برای حرفات تنگ تنگ تنگه!

دارم خفه میشم

دلم داره می ترکه

هیچ کس نیست که دستامو بگیره و آرومم کنه

هیچ کس نیست که حرفامو بفهمه

دیگه نفس کشیدن هم واسم سخته

کمکم کن

سال بدبختی من مبارک !

توسط من و اون |

بی هم نفسی

آسمان من باش در این همه دلتنگی و بی کسی

نمی دانم میدانی بی تو بودن چه دشوار است یا نه

از بی هم نفسی به تنگ آمده ام

از بی کسی به تنگ آمده ام

از بی توئی به تنگ آمده ام

نمی گویم یاریم کن

اما در دلت

در دلت

در دلت

به یادم باش

همین.

توسط من و اون |

ماندن یا نماندن

در کار عشق ما همیشه اما بود

 بی جانی ریشه از ساقه پیدا بود

ان شب که گفتی باورم کن با تو میمانم

دلواپسی های من از صبح فردا بود

ان شب که گفتی با تو هستم تا که دنیا هست

باور نکردم گر چه این جمله زیبا بود

در عمق دریا هرگز یک قطره پیدا نیست

پایان عشق ما پایان دنیا نیست

توسط من و اون |

ياد ايام....

تحمل میکنم بی تو به هر سختی...

به شرطی که بدونم شاد و خوشبختی!

 

توسط من و اون |

دیدی؟!

 

تحمل میکنم بی تو به هر سختی...

به شرطی که بدونم شاد و خوشبختی!

 

میخواستم بت بگم چقد پریشونم...

دیدم خودخواهیه دیدم نمی تونم!

تحمل میکنم بی تو... به هر سختی!

به شرطی که بدونم... شاد و خوشبختی!

به شرطی بشنوم دنیات آرومه...

که دوسش داری از چشمات معلومه!

یکی اونجاست... شبیه من... یه دیوونه!

که بیشتر از خودم قدرتو میدونه...

چیکار کردی که با قلبم ...

به خاطر تو بی رحمم!

تو میخندی... چه شیرینه....

گذشتن... تازه میفهمم تازه میفهمم!

خدا مارو برای هم نمیخواست!

فقط میخواست همو فهمیده باشیم...

بدونیم نیمه ی  ما مال ما نیست!

فقط خواست نیممونو دیده باشیم...

تموم لحظه های این تب تلخ!

خدا از حسرت ما با خبر بود...

خودش مارو برای هم نمیخواست!

خودت دیدی دعامون بی اثر بود...

توسط من و اون |

حاصل زندگی و...

توسط من و اون |

دلتنگی.....

 دلیل اینکه ارومم امید لمس دستاته

 همین لبخند پنهانی کنار لحن گیراته

دلیل اینکه تنهائی همین دستای تنهامه

 همین دنیای تاریکم همین تردید چشمامه

شبیه حس پژمردن دچار شک و بیرنگی

من ارومم تو تنهایی حقیقت داره دلتنگی

هنوزم میشه عاشق شد هنوزم حال من خوبه

ببین دنیا پر از رنگه هنوزم عشق محبوبه

تو دلگیری نمیدونی چه رویایی به من دادی

اگه فکر میکنی سردم برو رد شو تو ازادی

نمیدونی چقدر سخته تو پشت نبض دیواری

نمیدونم تو این روزا چه احساسی به من داری

شبیه حس پژمردن دچار شک و بیرنگی

من ارومم تو تنهایی حقیقت داره دلتنگی

نه اینکه سرد و مغرورم نه اینکه دور از احساسم

بذار دست دلم رو شه بذار رویا رو بشناسم

تموم شهر خوابیدن من از فکر تو بیدارم

یه روز میفهمی از چشمام چه احساسی به تو دارم

 

توسط من و اون |



ایتجا فقط مال ماست فقط من و تو هیچ کی ام نمی تونه ازمون بگیره!!!!!!!!!

قوي سبكبار

RSS 2.0

Designed By ParsTheme